هوووف

صفحه یافت نشد

بـودنشـو نـمـیـخـوامـ

 
پیاده روی و سکوت و خیال من!
این عوضی کنارم ی بند حرف میزنه!
+روز قشنگیه، جون میده بدون حرف فقط نفس بکشی.
-منظورت اینه که حرف نزنم؟ خو بگو خفه شو!
+خفه شو.
 
ینی فک کرده میگم اشتباه متوجه شدی عزیزم،به خزعبلاتت ادامه بده؟
ب من چ ک ماشین پسر عمت چیه! هوووف. مردم چ بی دغدغن!
امشب اونم الان چه بارونی اومد!!!یعنی دیدنی بودروی بالکن بامامان بابا ایستاده بودم اقایون همسایه مشغول
فیلم برداری بارزولوشن حرفه ای!!
من که حس میکردم الانه طبقه مون خراب شه طبقه!!نه باباکل ساختمون!!!
خب این روزاهرچی دست پامیزنم بدترتنهاییم روحس میکنم!!
به هرچی دست میندازم اخرش هیچی هست!!
مامان میگه تاعشقش توقلبت داشته باشی دلت صاف نمیشه ولی نمی تونم!!!
امروزواست عکسایه تولدم بااون چمله قشنگ فرستادم یعنی درحقیقت دیشب که شب ارزوهابود
شب لیله ال
سلااام دوستانم....هوووف! چه خاکی گرفته اینجا رو! با تکوندن و یکی دوبار دستمال کشی هم درست نمیشه...القصه!می دونید چیه؟انقدر خوشحالم که اینجا با اینکه آپ نمیشه باز هم خواننده داره اون هم دویست و خرده ای! این نشون میده مطالب این وبلاگ ارزشمند و پر محتوی بوده حداقل برای یه عده ی خاص.بدونید اگر الان با اومدن واتس آپ و تلگرام و کانال هنوز وبلاگ می خونید و وبگردید،خاصید!جونم براتون بگه که اومدم یه خبر مهم بدم و برم،کتاب سوم بنده در راهه ان شاالله.به زو
سلام به همه دوستان عزیزم
شب. سه شنبتون بخیرروی صحبتم با اون خونواده هایبه ک دختراشونو زود شوهر میدن بابا ها مامانا ازتون خاهش مبکنم نزارین دخترتون زود ازدواج کنه بزارینحد اقلش22بشه یه بچه 17ساله از زندگی چی میفهمه به سال نکشیده پشیمون میشه. خسته میشه خدای نکرده میره سمت خلاف اخر عاقبتشم به طلاق خطم میشه یا اگه ن یه عمر با پشیمونی زندگی میکنه. زندگیه بدون انگیزه نا امیدی دوست نداشتن همسر زندگی مصنوعی لبخند مصنوعی در حالتی ک از داخل داره میسوز
ببینم بحران خیلی بزرگی ست اگر راه زندگیم که تا اینجا طی کردم بیهوده باشد ؟ 
درست است که دارم اذیت میشوم اما هنوز نه جانم به لبم رسیده و نه بیشتر از کمی گریه و فین فین ، عوارضی داشته است .
این که به مفید بودن رشته ای که در آن تحصیل میکنم امید ندارم و فکر نمیکنم بتوانم کار بزرگ و به درد بخوری بعدش انجام دهم بزرگ ترین مشکل من است ... 
وقتی فکرش را میکنم که روزی میرسد که شرایط زندگیم فرق کرده و یک جای دیگرم . در حال انجام یک کار دیگر  ، باز اعصابم به هم
گاهی وقتا که باخودم تنها میشم (این روزا بیشتر شده !) با خود درونم حرف میزنم 
باز خودم به خودم میگم : دیوونه ! 
باز اون یکی خودم میگه : دیوونه خودتی 
باز خودم میگم : وقتی تو به من میگی دیوونه ینی خودتم دیوونه ای !
اون یک خودم میگه : خودت فهمیدی چی گفتی؟
خودم میگم : اره که فهمیدم ! تو نفهمیدی؟ 
اون یکی خودم میگه : نه نفهمیدم !!!!!!!!
خودم میگم : بس که نفهمی !! د اخه اگه میفهمیدی که اسمت فهیمه بود !!
و خلاصه این داستان ادامه دارد .....
 
هوووف بگذریم ... گاهی وقتا م
راسش... این قضیه خواستگاری خیلی نظم زندگیمو بهم ریخت...
من کوه انرژی مثبت و تلاش بودم...یهو بحث خواستگاری اومد وسط و کلا نابودم کرد..
با این ک رد کردم ولی هنوزم سایشو از سرم برنداشته...همه بهم میگن اشتباه کردی...
خب به جهنم..زندگی خودمه مبخوام اتیشش بزنم...چیکار دارین؟؟؟
بگذریم....
سر این قضیه من دوباره معتاد تلگرام و چت شدم...هوووف.
اما امروز ترک اعتیاد کردم باز...
زدم تلگرام و موبوگرام و هر کوفت و زهر مار دیگه ای ک مربوط بهش بود رو پاکیدم از گوشیم...
مید
امروز ک تا هشت صب نخوابیدم!!!
ینی کلا قصد خوابیدن نداشتم!!!
صبحونه خوردم و اینا و برگشتم اتاق ک شروع کنم بدرسم…
ولی فکرم درگیر شد... درگیر اتفاقایی ک تو این دو سال برام پیش اومده...
ک دیدم تک تک سلولای بدنم تقاضای خوابیدن میکنن...
رفتم تو تخت درازیدم و دگ ندوستم چجوری بیهوش شدم...
ساعت دوازده و نیم با دادو بیدادای مامانم بیدار شدم!!!
غر میزد ک خواستگاراتو ک رد میکنی... دانشگاهتو ک ول کردی... میگی درس میخونم ولی تا لنگ ظهر ک خوابی؟ 
هوووف نمیدونسم چی بگم
سلام  
نمیدونم بعد از اینهمه مدت از کجا شروع کنم دلیل نبودنم هم اینه که خونه خودمون اینترنت نداریم و نمیتونم بنویسم دو ماه و خورده ای از عروسیمون میگذره اول ازدواجمون همه چی خوب بود عروسیمون هم به خوبی برگزار شد خدا رو شکر همه چی عالی بودهمونطوری که دلم میخواست  
البته زندگی دو نفره سختی های خودشو دره مخصوصا برای من که حسابی ناز پروردم  صبح زود از خواب بیدار شدن و بلافاصله تدارک ناهار و شام دیدن خیلی سخته اونم تو خونه کوچیک که تا تکون میخور
دلم میخاد برم بیرونیه بستنی خوشمزه بخورمیه دوری تو خیابونا بزنیمبا خاله اینانه خودمونبه هیییچ وجهراستش تو جمع خودمون 4تا اونجوری که باید خوشنمیگذرهبه دلایل مختلفهوووفجدیدا یه وبلاگ باحال پیدا کردمحداقل روزی 1بار پست میزارهدر صورتی که اینترنت داشته باشههمیشه دلم میخاست اینجوری باشمو بودمحداقل تا مدتیتازه دوباره امید گرفته بودم که بلاگفا خراب شداما الان ماه هاست که وضعیت خوبهاما من همچنان همه چیزو میندازم گردن بلاگفا که منو از وب نویسی
 
سلام من اومدم :)
خوبین؟ خوشین؟
تعطیلات خوب بود؟
من باز کلی حرف دارم :)
هفته اول عید که همش مهمونی بود. هفته دوم هم که رفتیم سفر کربلا
خوب بود.. حال خوبی داره این سفر..
البته اصلا حوصله نداشتم..حتی حوصله ی خودم!
ولی شب اولی که نجف بودیم برام عاااااااالی بود..
بارون میومد، جلوی ایون طلا خلوت بود، حس خیلی خوبی داشتم...
روز اول کربلا هم خیلی خوب بود. تنها رفتم حرم. از ساعت 9 تا 1
خلوت هم بود خوب بود.. دوس داشتم
کاظمین هم حال و هوای مشهد رو داره آدم دلش واس
سلاااااام
هوا هنوز عالیه.دیروز حالم بد بود ولی مهمان داشتیم.عروس خانوم و اقای داماد...واون خالم اینا بودن.عروس خانوم منظورم خاله کوچیکمه,از وقتی عقد کرده من بیشتر بهش میگم عروس خانوم.مثلا وقتی خالم زنگ میزنه و به مامانم میگم عروس خانومه دیگه خودش میدونه کیه.خلاصه همش بحث عروسیه.
مامانم مرخصی داشت و خونه بود.با این حالم ولی خیلی کمکش کردم.چونکه روزه داشت و گناه داشت.اخرش حالم بد شد گفت برو مامان جان.یکم استراحت کردم اما دوباره اومدم ایندفه دی
خاله نقل مکان کرد به طیقه ی بالای دایی...
من که هیچی اسباب کشی بلدنیستم
پس بهترین راه کمکم نگه داری آیلین خانم ماه آسمون بود!
منم که عاااشق نی نی ها و از خدا خواسته :)
زندایی بهم میگه:
-هیچکس رو ندیده ام که مثل تو واقعا تا این اندازه بچه دوست داشته باشه
دوست داشتنت نمیشه گفت زیاده
افراطیه!
اگه ازدواج کنی و شوهرتم مث خودت باشه حتما بعد از ده پونزده سال زندگی 10 تا بچه دورتونه!!
خخخخ
می خندم و میگم:
+ نه!
بعد از به دنیا اومدن بچه ی اولم اییینقدر حواسم و م
شیشه ماشینو دادم پایین. ملیکا:سوگل جون یادت نره به ما سر بزنیا! این رادین ما دلش برات تنگ می شه! – آخی از طرف من ببوسش! منم دلم براش تنگ میشه! – قربونت برم مزاحمت نمی شم برین به سلامت! و رفت کنار بقیه وایستاد . رادین برام بای بای کرد منم جوابشو دادم و ماشین حرکت کرد.اومدم یکم سرش غر بزنم که گوشیش زنگ خورد . – بله ... سلام. چه خبر؟ ... چی شده؟ ... چی .. چه جوری؟ امکان نداره... (صداش یهو اوج گرفت) پس من برای چی تورو جای خودم فرستادم شرکت؟هان؟ از همون اول می گ
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها